غزل شمارهٔ 838
Poet: Jami
Toggle stanza 1آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه
آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه
هست بر درد دل من ماه تا ماهی گواه
شد معلم پیر در تعلیم خلق اما چه سود
چون ندارد ابجد عشقت درست آن طفل راه
بعد ایامی که می بینم رخت پیش نظر
گاه آب دیده مانع می شود گه دود آه
خاک پایت را نگه می دارد از رویم رقیب
آن سیه رو هیچ روی من نمی دارد نگاه
افتم از شوقت من گریان به پای سرو و گل
غرقه گشتم می زنم دستی به هر شاخ گیاه
جان شیرین گفتم آن لب را ز من تلخ آمدش
گر پذیرد عذرم اکنون هستم از جان عذرخواه
نیست جامی را جزا با این همه دعوی مهر
زان رخ نیکو جز آهی احسن الله جزاه
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بسکه میجوشد ازین دریای حسرت حب جاه
قطره هم سعی حبابی دارد از شوق کلاه
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2599
گر نفس چیند به این فرصت بساط دستگاه
چون سحر بر ما شکستن میرسد پیش از کلاه
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2602
ننگ دنیا برندارد همت معنی نگاه
تا بصیرت بر دیانت نیست معراج است جاه
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2603
ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلست
آرزو میبخشد و اسرار میدارد نگاه
HafezQitʿatقطعه شمارهٔ 26
بوالهوس از خط نظر پوشید زان روی چو ماه
خط به چشم بی سوادان می کند عالم سیاه
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6556
نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه
نیست پروا طفل زنگی را ز پستان سیاه
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6557
چون به یاد شرم می افتم در اثنای نگاه
می زند غیرت ز مژگان تیشه بر پای نگاه
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6560
Sources
Persian text source: Ganjoor

