غزل شمارهٔ 838

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اه

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه
1

آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه

هست بر درد دل من ماه تا ماهی گواه

2

شد معلم پیر در تعلیم خلق اما چه سود

چون ندارد ابجد عشقت درست آن طفل راه

3

بعد ایامی که می بینم رخت پیش نظر

گاه آب دیده مانع می شود گه دود آه

4

خاک پایت را نگه می دارد از رویم رقیب

آن سیه رو هیچ روی من نمی دارد نگاه

5

افتم از شوقت من گریان به پای سرو و گل

غرقه گشتم می زنم دستی به هر شاخ گیاه

6

جان شیرین گفتم آن لب را ز من تلخ آمدش

گر پذیرد عذرم اکنون هستم از جان عذرخواه

7

نیست جامی را جزا با این همه دعوی مهر

زان رخ نیکو جز آهی احسن الله جزاه

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور