Toggle stanza 1
آن عید جان کجاست که قربان او شویم
1

آن عید جان کجاست که قربان او شویم

دریک نظاره کشته جولان او شویم

2

جولانگهش کدام زمین است کز مژه

خاشاک روب عرصه میدان او شویم

3

ما را تمتعی نبود از جمال او

از بس که در مشاهده حیران او شویم

4

هر تشنه لب ز چاه کند جست و جوی آب

ما تشنه لب ز چاه زنخدان او شویم

5

بگشای برقع از رخش ای باد نوبهار

تا عندلیب تازه گلستان او شویم

6

پیچید به پرده های فلک دود آه ما

چون شعله زن ز آتش هجران او شویم

7

با عاشقان بی سر و سامان خوش است یار

جامی بیا که بی سر و سامان او شویم

Sources

Persian text source: Ganjoor