غزل شمارهٔ 378
Toggle stanza 1آن عید جان کجاست که قربان او شویم
11
آن عید جان کجاست که قربان او شویم
دریک نظاره کشته جولان او شویم
22
جولانگهش کدام زمین است کز مژه
خاشاک روب عرصه میدان او شویم
33
ما را تمتعی نبود از جمال او
از بس که در مشاهده حیران او شویم
44
هر تشنه لب ز چاه کند جست و جوی آب
ما تشنه لب ز چاه زنخدان او شویم
55
بگشای برقع از رخش ای باد نوبهار
تا عندلیب تازه گلستان او شویم
66
پیچید به پرده های فلک دود آه ما
چون شعله زن ز آتش هجران او شویم
77
با عاشقان بی سر و سامان خوش است یار
جامی بیا که بی سر و سامان او شویم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

