Toggle stanza 1
شب نیست که از شوق رخت زار نمیرم
1

شب نیست که از شوق رخت زار نمیرم

صد ره نشوم زنده و صد بار نمیرم

2

هر دم نتوان روی تو دید اینقدرم بس

کز محنت محرومی دیدار نمیرم

3

در غمکده بی کسی ام خفته به خواری

این سو قدمی نه که چنین خوار نمیرم

4

بخشم به سگت عمر که از شرط وفا نیست

گر در ره یاران وفادار نمیرم

5

بگشای به رویم در راحت به نگاهی

تا رنجه ز غم روی به دیوار نمیرم

6

نزدیک به خویشم بکش از غمزه که باری

دور از تو به کام دل اغیار نمیرم

7

جامی نه ز بیکاری عشق است غم من

زانست غم من که درین کار نمیرم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور