غزل شمارهٔ 376
Toggle stanza 1چو ماه من سفری شد وطن نمی خواهم
11
چو ماه من سفری شد وطن نمی خواهم
وطن چه چیز بود زیستن نمی خواهم
22
حجاب جان من آمد بدن ز صحبت او
مرا بس است همین جان بدن نمی خواهم
33
ز خواهش دل خود دادمش خبر گفتا
چه سود خواستن تو چو من نمی خواهم
44
نماند در سر من جز هوای آن سر کوی
طواف گلشن و گشت چمن نمی خواهم
55
چنان برآن تن نازک همی برم غیرت
که دیدنش به ته پیرهن نمی خواهم
66
ز بس بود کف پایش لطیف گاه خرام
رسیدنش به گل و نسترن نمی خواهم
77
ببند لب ز غزل جامیا که سر غمش
ترانه گشته به هر انجمن نمی خواهم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

