Toggle stanza 1
عقل می گفت که چند است صفات تو و چون
1

عقل می گفت که چند است صفات تو و چون

عشق زد بانگ که « سبحانک عما یصفون »

2

شیوه عشق بود کشف حقایق کردن

عقل از عهده این کار نیاید بیرون

3

قول کن امر تو را تعمیه و روپوش است

ور نه پیرایه صنع تو نه کاف است نه نون

4

خود به هر شکل که خواهی بدر آیی وانگه

به جهان درفکنی دبدبه «کن فیکون »

5

همه از عشق تو مستند چه نزدیک چه دور

همه در راه تو پستند چه عالی و چه دون

6

جگرم خون شد و جمعیت دل دست نداد

جای آنست که از دیده فروریزم خون

7

غنچه سان راز دل خویش نهان دارم لیک

اشک چون لاله نشان می دهد از داغ درون

8

کی شود بادیه دوری و مهجوری طی

تا که مجنون نشود لیلی و لیلی مجنون

9

جامی از عشق سخن گوی که در مشرب ما

هرچه جز قصه عشق است فسانه ست و فسون

Sources

Persian text source: Ganjoor