غزل شمارهٔ 374
Toggle stanza 1ندارم صبر کز روی تو چشم خون فشان بندم
11
ندارم صبر کز روی تو چشم خون فشان بندم
وگر ازمن بپوشی روی از نامت زبان بندم
22
گرفتارم به بند عشق تو از من مشو رنجه
پی روپوش اگر خود را گهی براین و آن بندم
33
بلای هجر تا ناید فرو بر من کنم هر شب
ز پیچان دود دل زنجیر و در بر آسمان بندم
44
نهم زلفت به کف گفتی پی دفع فراموشی
برانگشتت بیا تا از رگ جان ریسمان بندم
55
عذارت گل ولی پست است گلبن با قدت آن به
کش از گلبن بچینم بر سر سرو روان بندم
66
گه قتلم کمانت را گسست از زور بازو زه
بیا کز رشته عمر خودت زه بر کمان بندم
77
مگو جامی صبوری پیشه کن کافتد به من آتش
اگر یک لحظه چشم از گریه و لب از فغان بندم
Sources
Persian text source: Ganjoor

