غزل شمارهٔ 373
Toggle stanza 1شب خیالت چو شود پردگی منظر چشم
11
شب خیالت چو شود پردگی منظر چشم
تا سحر از مژه مسمار زنم بر در چشم
22
چشمم از لعل تو شد حقه گوهر بخرام
تا به پای تو کشم حقه پرگوهر چشم
33
برقع زلف برانداز که بس تاریک است
بی مه طلعت تو منزل پر اختر چشم
44
گر خیال رخ تو شمع ندارد در پیش
به شبستان خیالت که شود رهبر چشم
55
دمبدم دل ز درون چشمه خون بگشاید
تا بشوید رقم غیر تو از دفتر چشم
66
بعد دیدار تو چون آتش شوقم سوزد
خیزدم صد علم نور ز خاکستر چشم
77
چشم من جمله دهان شد که خورد خاک درت
نیست جز خاک درت قوت دگر درخور چشم
88
مژه گر خشک وگر تر به رهت جاروبیست
می کشم زیر قدمهای تو خشک وتر چشم
99
جامی امشب که خیال لب او مهمان است
پر می لعل کن از شیشه دل ساغر چشم
Sources
Persian text source: Ganjoor

