Toggle stanza 1
ندارم صبر کز روی تو چشم خون فشان بندم
1

ندارم صبر کز روی تو چشم خون فشان بندم

وگر ازمن بپوشی روی از نامت زبان بندم

2

گرفتارم به بند عشق تو از من مشو رنجه

پی روپوش اگر خود را گهی براین و آن بندم

3

بلای هجر تا ناید فرو بر من کنم هر شب

ز پیچان دود دل زنجیر و در بر آسمان بندم

4

نهم زلفت به کف گفتی پی دفع فراموشی

برانگشتت بیا تا از رگ جان ریسمان بندم

5

عذارت گل ولی پست است گلبن با قدت آن به

کش از گلبن بچینم بر سر سرو روان بندم

6

گه قتلم کمانت را گسست از زور بازو زه

بیا کز رشته عمر خودت زه بر کمان بندم

7

مگو جامی صبوری پیشه کن کافتد به من آتش

اگر یک لحظه چشم از گریه و لب از فغان بندم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور