غزل شمارهٔ 341
Poet: Jami
Toggle stanza 1ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم
ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم
به مضراب غمت چون چنگ بی جان این فغان دارم
نه تن دان این که می بینی پی قوت سگان تو
کشیده در درون پوست مشتی استخوان دارم
ز تو نبود تهی یک لحظه بیرون و درون من
همیشه یاد تو در جان و نامت بر زبان دارم
مکن تهمت که راز عشق من با این و آن گفتی
که از خود نیز اگر دستم دهد آن را نهان دارم
یکی را نقد امروز و یکی را نسیه فردا
ز سودایت من مفلس نه این دارم نه آن دارم
بود کاندر پس ناموس مانی مهربان گردی
به هرکس گفته ام هرجا که یاری مهربان دارم
جهانی طعنه زن کان مه نخواهد یار جامی شد
اگر تو یار من باشی چه پروای جهان دارم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به رنگ شمع ممکن نیست سوز دل نهان دارم
جنون مغزی که من دارم برون استخوان دارم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2158
در آن محفل کهام من تا بگویم این و آن دارم
جبین سجده فرسودی نیاز آستان دارم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2159
امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارم
چه مجنونم که چشم روغن از ریگ روان دارم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5531
شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم
که من از راستی چون شمع آتش در دهان دارم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5532
هنر در شست و ناوک در کف و زه بر کمان دارم
ولی بر دست و بازو از وفا بندی گران دارم
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 448
Sources
Persian text source: Ganjoor

