غزل شمارهٔ 110
Poet: Jami
Toggle stanza 1پریوشی که به رخ رسم دلبری داند
پریوشی که به رخ رسم دلبری داند
سگ خودم شمرد و آدمیگری داند
نهان ز چشم کسان گفتمش به سوی من آی
به خنده گفت که این شیوه را پری داند
چو دم ز بندگی او زنم ز آتش غم
گدازشم دهد و بنده پروری داند
رعایت حق صحبت کسی تواند کرد
که عیبنا کی یاران هنروری داند
ز سیم عارض او دور عاشق مفلس
که کرده رخ چو زر آن را ز بی زری داند
به تاج دولت عشق آن گدا سرافرازد
که دولتی که نه عشق است سرسری داند
غزل به وصف بتان عادت است جامی را
اگرچه قاعده مدح گستری داند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سِکندری داند
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 177
نه هرکه خواجه شود بنده پروری داند
نه هرکه گردنی افراخت سروری داند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3877
نه هر سخن نشناسی سخنوری داند
نه هر سیاه دلی کیمیاگری داند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3878
طریق دلبری تو مگر پری داند
که آدمی نه بدین شیوهٔ دلبری داند
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 223
جهان عشق نه میری نه سروری داند
همین بس است که آئین چاکری داند
Allama IqbalPayam-e Mashriqمی باقیغزل شمارهٔ 36
Sources
Persian text source: Ganjoor

