Toggle stanza 1
چنان محروم خواهد یار از دیدار خود ما را
1

چنان محروم خواهد یار از دیدار خود ما را

که نپسندد نظر در روی خود یک چشم زد ما را

2

به کف داریم از بهر قبول ساعدش جانی

زهی دولت اگر ننهد به سینه دست رد ما را

3

دلی پر چاکها داریم در بحر امید از وی

مباد آن روز کاید ز آب خالی این سبد ما را

4

ز ما مشت خسان دور است پابوس سمند او

چنین کین بخت توسن می زند هر دم لگد ما را

5

بجز آواز پیکانهای او از خاک ما ناید

گر افشارد پس از مردن معاذالله لحد ما را

6

جسد افتد به زیر پا و جان گرد سرش گردد

چو سازد زخم تیغ او جدا جان از جسد ما را

7

نه حد ماست با این لطف و شیرینی سخن جامی

به یاد آن دهان از غیب می آید مدد ما را

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 18 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood