غزل شمارهٔ 712
Poet: Jami
Toggle stanza 1کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن
کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن
شکرگفتار و شیرین لب سمن رخسار و سیمین تن
خرامان هر کجا باشی رخ ما و کف آن پا
سواره هر طرف رانی سر ما و سم توسن
سپاهی کشته شد هر گوشه ای تیر نظر مگشا
جهانی فتنه شد هر جانبی طرف کله مشکن
به صد خواری سرم افتاده در میدان عزیزش کن
زکات حسن را چون گوی یکبارش به چوگان زن
دهان پر شعله شوق است و لب از آه می بندم
که می ترسم سیه گردد جهان از دود این روزن
فدایت باد جان ای زاغ چون میرم درین صحرا
خدا را استخوانم را ببر پیش سگان افکن
جهان را ای فلک شبها به نور مه چه افروزی
چو دارد شعله آه من این ویرانه را روشن
چو گشتم کشته در راهت ز من دامن کشان مگذر
مباد از خون ناپاک من آلاید تو را دامن
ز بامش گر رسد مرغی ز جان طعمه مده جامی
که قوت طایر قدسی نشاید دانه ارزن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من
درون تا آتشی نبود، نخیزد دود از روزن
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1515
چراغ عالم افروزم نمیتابد چنین روشن
عجب این عیب از چشم است یا از نو یا روزن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1850
چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من
چو زاید آفتاب جان کجا ماند شب آبستن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1852
الا یا خیمهٔ گردان به گرد بیستون مسکن
گه از بن دامنت ماهست و گاهت ماه بر دامن
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 127 - در ستایش علیبن حسن بحری
Sources
Persian text source: Ganjoor

