غزل شمارهٔ 1515

Toggle stanza 1
مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من
1

مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من

درون تا آتشی نبود، نخیزد دود از روزن

2

ز جامه گر چه جان پاره کنی، کی باورم داری؟

ترا کاسیب خواری هیچ گه نگرفت در دامن

3

گناهی جز وفاداری من اندر خود نمی بینم

ندانم تا که فرمودت که دل از دوستان بر کن

4

اگر از ناز خون ریزی، حلالت کردم، ای بدخو

وگراز دوست جان خواهی، رضایت خواهم، ای دشمن

5

مرا در باغ می خوانی، مگر آگه نه ای از خود؟

رها کن تا ترا ببینم، چه جای لاله و نسرن

6

الا، ای ساقی مستان، طفیل جرعه رندان

شرابی گر نمی ارزم، سفالی بر سرم بشکن

7

ببر از من همه اسباب هستی جز وفای خود

که آن در خاک خواهد رفت، دور از روی تو با من

8

رقیبا، گردنت بار گران را بر نمی تابد

تو از خون مسلمانان گرانباری مکن گردن

9

برفت از یاد خسرو زاد و بوم کهنه در کویش

چو مرغی در قفس ماند، فرامش گرددش مسکن

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1515 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood