غزل شمارهٔ 315
Poet: Jami
Toggle stanza 1وه که از پای درافکند غم آن پسرم
وه که از پای درافکند غم آن پسرم
چه بلا بود که پیرانه سرآمد به سرم
عشق و پیری نسزد کن مدد ای بخت سیاه
تا به دود جگر از موی سفیدی ببرم
غم آن تازه جوان از غم پیریم رهاند
با غم او چو جوانم غم پیری چه خورم
گرچه از سیر مه و سال مرا عمر گذشت
آمد از دولت او نوبت عمر دگرم
پشتم از محنت ایام خمیده ست ولی
در ره عشق و وفا از همه کس راستترم
پر برآمد دلم از خون جگر غنچه صفت
جای آن دارد اگر بر تن خود جامه درم
گفتمش زود ز جامی مگذر گفت که من
عمر اویم چه عجب زانکه روان می گذرم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
کی بود باز که چون بخت در آیی ز درم؟
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1361
من که باشم که بر آن خاطرِ عاطِر گذرم؟
لطفها میکنی ای خاکِ دَرَت، تاجِ سرم
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 328
میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم
خبر از پای ندارم که زمین میسپرم
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 383
چند در خاک وطن غنچه بود بال و پرم؟
در سر افتاده چو خورشید هوای سفرم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5633
Sources
Persian text source: Ganjoor

