غزل شمارهٔ 1361
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
کی بود باز که چون بخت در آیی ز درم؟
گفتم احوال دل خویش بگویم به کسی
لیکن از بی خبری رفت به عالم خبرم
پیش از این یک نفسم بی تو نمی رفت بسر
بعد از این تا ز فراق تو چه آید به سرم
جان سپر ساخته ام ناوک هجران ترا
تا همه خلق بدانند که من جان سپرم
بی گل روی تو چون غنچه دلم تنگ آمد
بیم آن است که بر خویش گریبان بدرم
سرو گفتم که به بالای تو ماند روزی
زهره ام نیست کزین شرم به بالا نگرم
خون دل می طلبم باز و یقین می دانم
که من از دست تو گر دل ببرم، جان نبرم
ترک دنیا کنم، ار سوی خودم راه دهی
کو سر کوی تو تا من ز جهان در گذرم
تا خیال رخ خوب تو مرا در نظر است
می نماید همه ملک دو جهان در نظرم
به صبوری بتوان کرد مداوا، خسرو
بیم آن است که هر روز که آید بترم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
وه که از پای درافکند غم آن پسرم
چه بلا بود که پیرانه سرآمد به سرم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 315
من که باشم که بر آن خاطرِ عاطِر گذرم؟
لطفها میکنی ای خاکِ دَرَت، تاجِ سرم
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 328
میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم
خبر از پای ندارم که زمین میسپرم
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 383
چند در خاک وطن غنچه بود بال و پرم؟
در سر افتاده چو خورشید هوای سفرم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5633
Sources
Persian text source: Ganjoor

