غزل شمارهٔ 1362

Toggle stanza 1
من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم
1

من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم

چه کنم؟ دل نگشاید به بهار و چمنم

2

چون دلم زمزمه شوق برآرد هر صبح

از سر حال به رقص آیم و چرخی بزنم

3

عاشقیم که گر آواز دهی جان مرا

دوست از سینه ام آواز برآرد که منم

4

بس که بیرون و درونم همگی دوست گرفت

بوی یوسف زند، ار باز کنی پیرهنم

5

من چو جان بدهم، باید که به خون دیده

قصه دوست نویسند و دعای کفنم

6

رشکم آید که مگس بر شکرش سایه کند

ور فرشته پرد، آن سو، پر و بالش فگنم

7

سایه همچو همایم به سر افگن زان پیش

که فراق تو کند طعمه زاغ و زغنم

8

همه شب نام تو می گویم و جان در تاباک

کیست آن لحظه که چیزی بزند بر دهنم؟

9

من که بر بوی تو در راه صبا خاک شدم

چه گشاید ز نسیم گل و بوی سمنم!

10

خسروا، هیچ ندانم که چه طاعت بود این

روی در کعبه و دل سوی بتان ختنم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1362 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood