غزل شمارهٔ 607
Poet: Jami
Toggle stanza 1این چنین واله و شیدا که ز عشق تو منم
این چنین واله و شیدا که ز عشق تو منم
حاش لله که بود بی تو سر زیستنم
زارم از هجر تو کو بخت که همراه صبا
خویش را چون خس و خاشاک به کویت فکنم
تا رسیدی به من آواز سپاه تو گهی
وه چه بودی به سر راه تو بودی وطنم
جان ندانم که دگر جای کجا خواهد ساخت
این چنین کز غم و اندوه تو بگداخت تنم
شد چنان قالبم از ضعف که گر درنگری
هیچ چیزی نشود دیده به جز پیرهنم
روی در کوی عدم کردهای ای پیک صبا
یادگاری سخنی چند رسان زان دهنم
تاری از پیرهنش بهر خدا سوی من آر
تا بدوزند بدان از پس مردن کفنم
من که در زندگی از خیل فراموشانم
چون بمیرم که کند یاد در آن انجمنم
جامیا آنچه من از جام غمش کردم نوش
چه عجب زانکه نباشد خبر از خویشتنم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم
چه کنم؟ دل نگشاید به بهار و چمنم
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1362
دوستان در ره دل سنگ گران است تنم
چه کنم تا ز ره این سنگ به یک سو فگنم؟
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1487
تا خبر دارم از او بیخبر از خویشتنم
با وجودش ز من آواز نیاید که منم
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 409
چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم
بی خبر عمر به سر میبرم و دم نزنم
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 565
ای که دیدی رخ آن دلبر پیمان شکنم
یا رسیدی به سر کوی بت سیمتنم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 608
Sources
Persian text source: Ganjoor

