غزل شمارهٔ 1000
Toggle stanza 1تا کیم خاطر آسوده به غم رنجه کنی
11
تا کیم خاطر آسوده به غم رنجه کنی
جان فرسوده ام از تیغ ستم رنجه کنی
22
گفته ای کم کنمت رنجه چه رنجی بسیار
رنجش من همه آن ست که کم رنجه کنی
33
گرچه دیده ست بسی رنج ز چشمم قدمت
چشم بر راه تو دارم که قدم رنجه کنی
44
از غم نامه و نام تو خرابم چه شود
که به حرفی دو سه یک بار قلم رنجه کنی
55
تنگ شد شهر وجود از تو رقیبا بر من
قدم آن به که به صحرای عدم رنجه کنی
66
ستم از دست تو باشد کرم آن دولت کو
که تو دستی پی قتلم ز کرم رنجه کنی
77
جامی از دیده قدم کن چه روی بر در یار
حیف باشد که به پا خاک حرم رنجه کنی
Sources
Persian text source: Ganjoor

