غزل شمارهٔ 1001
Toggle stanza 1هر دم به دیده دگری خانه می کنی
11
هر دم به دیده دگری خانه می کنی
هم خانگی به مردم بیگانه می کنی
22
دل را نشان به زاویه هجر می دهی
دیوانه را مقام به ویرانه می کنی
33
دستم گرفته غوطه دهی در خم ای سپهر
چون خاک قالبم گل پیمانه می کنی
44
ای شمع بزم حسن تو را گرم می کند
دلسوزیی که بر سر پروانه می کنی
55
می پروری ز گریه دلا مهر خال او
از فیض ابر تربیت دانه می کنی
66
بگشا گره ز طره مشکینش ای صبا
تا چند جعد سنبل تر شانه می کنی
77
جامی دگر به مدرسه رفتن وظیفه نیست
وقت است اگر عزیمت میخانه می کنی
Sources
Persian text source: Ganjoor

