Toggle stanza 1
هر دم به دیده دگری خانه می کنی
1

هر دم به دیده دگری خانه می کنی

هم خانگی به مردم بیگانه می کنی

2

دل را نشان به زاویه هجر می دهی

دیوانه را مقام به ویرانه می کنی

3

دستم گرفته غوطه دهی در خم ای سپهر

چون خاک قالبم گل پیمانه می کنی

4

ای شمع بزم حسن تو را گرم می کند

دلسوزیی که بر سر پروانه می کنی

5

می پروری ز گریه دلا مهر خال او

از فیض ابر تربیت دانه می کنی

6

بگشا گره ز طره مشکینش ای صبا

تا چند جعد سنبل تر شانه می کنی

7

جامی دگر به مدرسه رفتن وظیفه نیست

وقت است اگر عزیمت میخانه می کنی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور