غزل شمارهٔ 255

Toggle stanza 1
چون بامداد بینمت ای ماه دلفروز
1

چون بامداد بینمت ای ماه دلفروز

در عیش و خرمی گذرانم تمام روز

2

چون خورهزار رشته بتاب از فروغ خویش

چشم مرا ز هر چه نه دیدار خود بدوز

3

بهر گزند چشم خسان برفروز رخ

همچون سپند مردمک چشمشان بسوز

4

با غمزه هرکه دید خم ابروی تو گفت

تیریست سینه سوز و کمانیست کینه توز

5

عشق از دم فسرده ندارد حرارتی

ناید به فصل دی ز هوا گرمی تموز

6

واقف ز عشق و حسن من و تو چو بیندم

گوید به صد شگفت که تو زنده ای هنوز

7

جامی به جور تافتی از راه عشق روی

ماذاک فی سریعة اهل الهوی یجوز

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…