غزل شمارهٔ 255
Toggle stanza 1چون بامداد بینمت ای ماه دلفروز
11
چون بامداد بینمت ای ماه دلفروز
در عیش و خرمی گذرانم تمام روز
22
چون خورهزار رشته بتاب از فروغ خویش
چشم مرا ز هر چه نه دیدار خود بدوز
33
بهر گزند چشم خسان برفروز رخ
همچون سپند مردمک چشمشان بسوز
44
با غمزه هرکه دید خم ابروی تو گفت
تیریست سینه سوز و کمانیست کینه توز
55
عشق از دم فسرده ندارد حرارتی
ناید به فصل دی ز هوا گرمی تموز
66
واقف ز عشق و حسن من و تو چو بیندم
گوید به صد شگفت که تو زنده ای هنوز
77
جامی به جور تافتی از راه عشق روی
ماذاک فی سریعة اهل الهوی یجوز
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

