غزل شمارهٔ 38
Poet: Jami
Toggle stanza 1هر دم افروزی چو گل رخسار آتشناک را
هر دم افروزی چو گل رخسار آتشناک را
شعله در خرمن زنی مشتی خس و خاشاک را
عقل را روشن شود ماهیت حسنت اگر
پرده حیرت نبندد دیده ادراک را
جان پاک است آن نه تن در زیر پیراهن تو را
صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را
کمترین صید توام پیش سگان خود فکن
گر نیم لایق که آلایی به من فتراک را
جامه جان چاک شد تاری ز پیراهن ببخش
کز چنان رشته توان پیوند کرد این چاک را
دامن خرگه برافکن ای مه خرگه نشین
ورنه خواهد سوخت آهم خیمه افلاک را
خاک شد بر رهگذارت جامی و هرگز نیافت
آن شرف کز سایه سرو تو باشد خاک را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را
کآفرید از آب و گل سروی چو تو چالاک را
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2
نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را
سیل می روبد ز راه خود خس و خاشاک را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 103
هر تُنُکظرفی ننوشد خونِ گرمِ تاک را
جامی از فولاد باید آبِ آتشناک را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 104
از بلندی مانع گردش شود افلاک را
گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 105
مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم
می کنم شکر به اکسیر قناعت خاک را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 106
Sources
Persian text source: Ganjoor

