غزل شمارهٔ 2

Toggle stanza 1
صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را
1

صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را

کآفرید از آب و گل سروی چو تو چالاک را

2

تلخ می‌گویی و من می‌بینمت از دور و بس

زهر کی آید فرو گر ننگرم تریاک را

3

غنچهٔ دل ته به ته بی‌گلرخان خونست از آنک

بوستان زندان نماید مردم غمناک را

4

چون ترا بینم، هم از چشم خودم در رشک، از آنک

کرد تردامن رخت این چشم‌های پاک را

5

گر به کویت خاک گردم نیست غم، لیکن غم است

کز سر کویت بخواهد باد برد این خاک را

6

شهسوارا، عیب فتراک است صید چون منی

گاهِ بستن عذرخواهی کن ز من فتراک را

7

چون دلم زو چاک شد، ای پندگو، راضی نیم

از رگ جان خود ار دوزی در این دل چاک را

8

چشمهٔ عمرست و خلقی در پی‌اش، حیفی قویست

آشنایی با چنان دریا، چنین خاشاک را

9

نالهٔ جانسوز خسرو کو به دل‌ها شعله زد

رحمتی نآموخت آن سنگین‌دل ناباک را

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor