غزل شمارهٔ 732
Toggle stanza 1کنا شئون ذاتک فی وحدة البطون
کنا شئون ذاتک فی وحدة البطون
صرنا سواک حیث تقلبت فی الشئون
یک جلوه کرد حسن تو بیرون فکند عکس
هر نقش دلربا که نهان بود در درون
ما را ز ذات و فعل و صفت هیچ بهره نیست
جز آنکه تو به صورت ما آمدی برون
ساقی بیا و باده بی چند و چون بیار
از بزمگاه عشق مبرا ز چند و چون
بازم رهان ز خویش که در کارگاه عشق
کاری نکرد مصلحت عقل ذوفنون
مطرب بساز پرده که عشق آشکار کرد
رازی که زیر پرده نهان بود تاکنون
جامی نشان ز منزل مقصود می دهد
ای سالکان راه طلب این تذهبون
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون
عشقت چکاند از دل من قطره های خون
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 244
دل چشمه چشمه شد ز خدنگ تو و کنون
آید به راه دیده ز هر چشمه جوی خون
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 734
ای با لب تو طوطی شیرین زبان زبون
کردی عنان ز پنجه سیمینبران برون
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 737
Sources
Persian text source: Ganjoor

