غزل شمارهٔ 731
Toggle stanza 1موسم عید و بهار خرم و شاه جهان
11
موسم عید و بهار خرم و شاه جهان
سایه ابر و کنار سبزه و آب روان
22
مطرب خوش لهجه را بر لب نوای ارغنون
ساقی گلچهره را بر کف شراب ارغوان
33
ای که می لافی ز لطف طبع خود انصاف ده
در چنین حالی ز می پرهیز کردن چون توان
44
باده نوشین روان در جام زر ریز ای ندیم
قصه جم تا کی و افسانه نوشین روان
55
مطربا بر توست گوش آن مست را بشنو ز من
چند حرفی در بیان شوق و او را بشنوان
66
شد خراب از نیکوان هم دین و هم دنیا مرا
دیگران رنج از بدان بینند و من از نیکوان
77
بهر بزم شاه جامی را ز شهرستان غیب
می رسد نقل معانی کاروان در کاروان
Sources
Persian text source: Ganjoor

