غزل شمارهٔ 935
Poet: Jami
Toggle stanza 1مرا بر دل است از تو چون کوه باری
مرا بر دل است از تو چون کوه باری
وز آن کوه چشمم بود چشمه ساری
وز آن چشمه سار است هر دم دمیده
ز خون جگر گرد من لاله زاری
چه باشد که روزی به عزم تماشا
فتد سوی این لاله زارت گذاری
نروبم رهت را به مژگان که ترسم
نشیند به دامان پاکت غباری
خوشا آنکه تو جان و من بوسه خواهم
تو نی گوییم در جواب و من آری
ز راه کرم پای بر دیده ام نه
که دارم به ره دیده اشکباری
به مرهم مداوا مکن زخم جامی
که باشد ز تیغ تواش یادگاری
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چه نیکو سخن گفت یاری به یاری
که تا کی کشم از خُسُر ذل و خواری
RudakiAbyat-e Parakandehشمارهٔ 162
چو عشقش برآرد سر از بیقراری
تو را کی گذارد که سر را بخاری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3124
گهی پردهسوزی، گهی پردهداری
تو سر خزانی، تو جان بهاری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3198
نمی آید از من دگر بردباری
دو دست من و دامن بی قراری
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6981
خوشا روزگاری خوشا نوبهاری
نجوم پرن رست از مرغزاری
Allama IqbalPayam-e Mashriqافکاربخش 24 - ساقی نامه در نشاط باغ کشمیر نوشته شد
Sources
Persian text source: Ganjoor

