غزل شمارهٔ 934
Toggle stanza 1ای مرغ سحر چند کنی ناله و زاری
ای مرغ سحر چند کنی ناله و زاری
از درد که می نالی و اندوه که داری
گر هست تو را شوق گلی خیز چو بلبل
بگذر به تماشاگه گل های بهاری
چون فاخته گر شیفته سرو روانی
اینجا چه کنی طرف چمن را چه گذاری
نی نی غلطم هست تو را نیز غم و درد
زان مه که چو گل بهر سفر بست عماری
غم نامه هجران به پر و بال تو بستم
زنهار که آن را به سگانش بسپاری
من نیز چو تو سوخته داغ فراقم
خواهم که چو آنجا برسی یاد من آری
گر قصه جامی ز تو پرسد خبرش ده
کافتاده ز هجر تو به صد محنت و خواری
دارد به رهت دیده امید که روزی
باز آیی و بر وی نظر لطف گماری
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای جان گذرکرده از این گنبد ناری
در سلطنت فقر و فنا کار تو داری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2632
برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری
بگشای کنار آمد آن یار کناری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2639
با چشم چو بحرم ز گهر خنده نگاری
با عیش چو زهرم به شکر بوسه شکاری
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 186 - در مدح شرف الملک امیر زنگی محسن
Sources
Persian text source: Ganjoor

