Toggle stanza 1
دو ساعد تو که آیین هر دو هست یکی
1

دو ساعد تو که آیین هر دو هست یکی

به خون خسته دلان کرده اند دست یکی

2

کرشمه های تو شد رهنمون عشوه گران

که رخ گشاد یکی و نقاب بست یکی

3

ز قید عشق تو بیم است مرغ وماهی را

که هست دام یکی زان دو زلف و شست یکی

4

حدیث محنت و راحت مگوی با عاشق

که هست مرغ هوا را بلند و پست یکی

5

هزار مدعی زهد و تقوی آمد لیک

سلامت از شکن زلف تو نجست یکی

6

همیشه مست بود شوخ و فتنه جوی ولی

چو چشم تو نبود از هزار مست یکی

7

مکن به مصطبه عشق عیب کس جامی

که پارسا بود اینجا و می پرست یکی

Sources

Persian text source: Ganjoor