غزل شمارهٔ 491
Toggle stanza 1دو ساعد تو که آیین هر دو هست یکی
11
دو ساعد تو که آیین هر دو هست یکی
به خون خسته دلان کرده اند دست یکی
22
کرشمه های تو شد رهنمون عشوه گران
که رخ گشاد یکی و نقاب بست یکی
33
ز قید عشق تو بیم است مرغ وماهی را
که هست دام یکی زان دو زلف و شست یکی
44
حدیث محنت و راحت مگوی با عاشق
که هست مرغ هوا را بلند و پست یکی
55
هزار مدعی زهد و تقوی آمد لیک
سلامت از شکن زلف تو نجست یکی
66
همیشه مست بود شوخ و فتنه جوی ولی
چو چشم تو نبود از هزار مست یکی
77
مکن به مصطبه عشق عیب کس جامی
که پارسا بود اینجا و می پرست یکی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

