غزل شمارهٔ 128
Poet: Jami
Toggle stanza 1یار رفت از دیده لیکن روز و شب در خاطر است
یار رفت از دیده لیکن روز و شب در خاطر است
گر به صورت غایب است اما به معنی حاضر است
عاشق اندر ظاهر و باطن نبیند غیر دوست
پیش اهل باطن این معنی که گفتم ظاهر است
در حضور دوست هر جانب نظر کردن خطاست
یک زمان حاضر نشین ای دل که جانان ناظر است
خاطرم خوش نیست هرگز جز به زیر بار عشق
پیش عاشق هر چه جز عشق است بار خاطر است
عاشق درویش تا دانست ذوق صبر و شکر
بر جفاهای تو صابر وز بلاها شاکر است
آن دهان را سر غیب الغیب دان کز شرح آن
هم اشارت مانده عاجز هم عبارت قاصر است
آن پریرو را به افسون سخن تسخیر کرد
زان سبب گویند شاعر نیست جامی ساحر است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است
هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 3 - قصیدهٔ دریای ابرار «این تلخ می که هست دل مرده را حیات زهر است در دهان حریفان بد فعال»
تا نفس باقی است دردل رنگکلفت مضمراست
آب این آیینهها یکسرکدورتپرور است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 468
خاک غربتکیمیای مردم نیک اختر است
قطره درگرد یتیمی خشک چون شدگوهراست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 469
خاموشیام جنونکدهٔ شور محشر است
آغوش حیرت نفسم نالهپرور است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 470
در تپشآباد دهر حیرت دل لنگر است
مرکز دور محیط آب رخگوهر است
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 471
ذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 61
چرخ مردم خوار اگر روزی دو مردمپرور است
نیست از شفقت مگر پرواری او لاغر است
AttarDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 10
یاد ایامی که بودم در خمستان فرنگ
جام او روشنتر از آئینهٔ اسکندر است
Allama IqbalPayam-e Mashriqنقشِ فرنگبخش 16 - میخانهٔ فرنگ
کنگر ایوان شه کز کاخ کیوان برتر است
رخنه ها دان کش به دیوار حصار دین در است
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 6
حبذا قصری که ایوانش ز کیوان برتر است
قبه والای او بالای چرخ اخضر است
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 7
Sources
Persian text source: Ganjoor

