شمارهٔ 32
Toggle stanza 1عشقت نه سرسریست که از دل به در شود
11
عشقت نه سرسریست که از دل به در شود
مهرت نه عارضیست که جای دگر شود
22
عشق تو در درونم و مهر تو در دلم
با شیر اندر آمد و با جان به در شود
33
دردیست درد عشق که اندر علاج آن
هرچند سعی بیش نمایی بَتَر شود
44
اینک یکی منم که در این شهر هر شبی
فریاد من ز ذَروهٔ افلاک بر شود
55
با آنکه گر سرشک فشانم به زندهرود
کشت عراق جمله به یک روز تر شود
66
روزی به خرج غم نکند اشک من وفا
گر دستگیر دیده نه خون جگر شود
77
تلخ است پاسخ تو ولیکن مرا چه غم
با دست، بگذرد به لبانت شکر شود
88
مِنَّت خدایْ را که دل من نه زلف توست
تا هر نفس به بادی زیر و زبر شود
99
نتوان شناخت موی میانت ز موی زلف
گاهی که همچو حلقه به گردت کمر شود
1010
یاد لب تو گر برود بر زبان کلک
گردد مدام شهد و قلم نیشکر شود
1111
گل مشک ریز باشد اگر بوی زلف تو
یک شب به لطف همره باد سحر شود
1212
دی در میان زلف بدیدم رخ نگار
بر هیئتی که عقده محیط قمر شود
1313
گفتم که ابتدا کنم از بوسه؟ گفت نه
بگذار تا که ماه ز عقرب به در شود
1414
گفتم که چند گونه به پیشت بیان کنم
گر میل خاطر تو به فضل و هنر شود
1515
گفت این چه عادت است که هرروز تا به شب
از هرزه گفتن تو مرا درد سر شود
1616
فضل و هنر به تحفهٔ معشوق میبری
خود مرد کی بود که بدین گونه خر شود
1717
زر باشد آنکه کار تو چون زر کند ولی
این هم به طالع تو همانا اگر شود
1818
احوال بینوایی بنده بر این نسق
چندان بود که صدر جهان را خبر شود
1919
جان جهان جهانِ کرم میر عزّ دین
کز بندگیش کار فلک معتبر شود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود
آن بیوفای عهد شکن را سفر شود
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 867
گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود
مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 34
آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود
طوطی چو مغز پسته در شکر شود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4261
دل چون کمال یافت سخن مختصر شود
لب وا نمی کند چو صدف پر گهر شود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4262
از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود
کی از هجوم ذره پریشان نظر شود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4263
پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود
ماه تمام، دنبه گداز از نظر شود
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4264
ترسم که اشک در غمِ ما پردهدر شود
وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 226

