غزل شمارهٔ 158
Toggle stanza 1نادان صنم من روش کار نداند
11
نادان صنم من روش کار نداند
بر هر که کند رحم سر از بار نداند
22
بی دشنه و خنجر نبود معتقد زخم
دلهای عزیزان به غم افگار نداند
33
بر تشنه لب بادیه سوزد دلش از مهر
اندوه جگر تشنه دیدار نداند
44
گویم سخن از رنج و به راحت کندش طرح
روز سیه از سایه دیوار نداند
55
دل را به غم آتشکده راز نسنجد
دم را به تف ناله شرربار نداند
66
عنوان هواداری احباب نبیند
پایان هوسناکی اغیار نداند
77
دشوار بود مردن و دشوارتر از مرگ
آنست که من میرم و دشوار نداند
88
دانم که ندانست و ندانم که غم من
خود کمتر از آنست که بسیار نداند
99
از ناکسی خویش چه مقدار عزیزم
در عربده خوارم کند و خوار نداند
1010
گردم سر آوازه آزادگی خویش
صد ره نهدم بند و گرفتار نداند
1111
فصلی ز دل آشوبی درمان بسرایید
تا چند به خود پیچم و غمخوار نداند
1212
پیمانه بر آن رند حرام ست که غالب
در بیخودی اندازه گفتار نداند
Sources
Persian text source: Ganjoor

