Toggle stanza 1
نادان صنم من روش کار نداند
1

نادان صنم من روش کار نداند

بر هر که کند رحم سر از بار نداند

2

بی دشنه و خنجر نبود معتقد زخم

دلهای عزیزان به غم افگار نداند

3

بر تشنه لب بادیه سوزد دلش از مهر

اندوه جگر تشنه دیدار نداند

4

گویم سخن از رنج و به راحت کندش طرح

روز سیه از سایه دیوار نداند

5

دل را به غم آتشکده راز نسنجد

دم را به تف ناله شرربار نداند

6

عنوان هواداری احباب نبیند

پایان هوسناکی اغیار نداند

7

دشوار بود مردن و دشوارتر از مرگ

آنست که من میرم و دشوار نداند

8

دانم که ندانست و ندانم که غم من

خود کمتر از آنست که بسیار نداند

9

از ناکسی خویش چه مقدار عزیزم

در عربده خوارم کند و خوار نداند

10

گردم سر آوازه آزادگی خویش

صد ره نهدم بند و گرفتار نداند

11

فصلی ز دل آشوبی درمان بسرایید

تا چند به خود پیچم و غمخوار نداند

12

پیمانه بر آن رند حرام ست که غالب

در بیخودی اندازه گفتار نداند

Sources

Persian text source: Ganjoor