غزل شمارهٔ 157
Poet: Ghalib Dehlavi
Toggle stanza 1نهم جبین به درش آستان بگرداند
11
نهم جبین به درش آستان بگرداند
نشینمش به سر ره عنان بگرداند
22
اگر شفاعت من در تصورش گذرد
به بزم انس رخ از همدمان بگرداند
33
به بزم باده به ساقیگری ازو چه عجب
که پیر صومعه را در میان بگرداند؟
44
اگر نه مایل بوس لب خودست چرا
به لب چو تشنه دمادم زبان بگرداند؟
55
به بند دام بلای تو صعوه را گردون
هما به گرد سر آشیان بگرداند
66
چو غمزه تو فسون اثر فرو خواند
بلای راهزن از کاروان بگرداند
77
بهار را ز رخت تا چه رنگ در نظرست؟
که دم به دم ورق ارغوان بگرداند
88
تو نالی از خله خار و ننگری که سپهر
سر حسین علی بر سنان بگرداند
99
برو به شادی و اندوه دل منه که قضا
چو قرعه بر نمط امتحان بگرداند،
1010
یزید را به بساط خلیفه بنشاند
کلیم را به لباس شبان بگرداند
1111
اگر به باغ ز کلکم سخن رود غالب
نسیم روی گل از باغبان بگرداند
Sources
Persian text source: Ganjoor

