Toggle stanza 1
چو زه به قصد نشان بر کمان بجنباند
1

چو زه به قصد نشان بر کمان بجنباند

تپد ز رشک دلم تا نشان بجنباند

2

دعا کدام و چه دشنام؟ تشنه سخنیم

به کام ماست زبان چون زبان بجنباند

3

ز قتل غیر چه خواهد گوش غرض شغل ست

بگو به لهو سرم بر سنان بجنباند

4

ز غیر نیست ز حسنست کش مجال نداد

که لب به زمزمه الامان بجنباند

5

به ناله ذوق سماع از تو چشم نتوان داشت

اگر به جنبش مهر آسمان بجنباند

6

که رفته از در زندان که بی قراری من

کلید در به کف پاسبان بجنباند؟

7

به خانقه چه کند تا پریوشی که به باغ

ز غمزه خون به رگ ارغوان بجنباند؟

8

سپهر از رخ ناشسته تو شرمش باد

که عکس ماه در آب روان بجنباند

9

هنوز بی خبری زانکه جبهه بر در تو

نسوده ایم چنان کاستان بجنباند

10

نشسته ام به ره دوست پر ز دوست مباد

که کس به من رسد و ناگهان بجنباند

11

خبر ز حال اسیران باغ چون نبود؟

مرا که چیدن دام آشیان بجنباند

12

جنون ساخته دارم چه خوش بود غالب

که دوست سلسله امتحان بجنباند

Sources

Persian text source: Ganjoor