غزل شمارهٔ 155
Poet: Ghalib Dehlavi
Toggle stanza 1ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد
11
ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد
ز شادی ستمت سینه در خروش آمد
22
به جان نوید، که شرم از میانه هم رفت
به عیش مژده که وقت وداع هوش آمد
33
خیال یار در آغوشم آنچنان بفشرد
که شرم امشبم از شکوه های دوش آمد
44
به آستین بفشان و به تیغ خوش بردار
که جان غبار تن و سر وبال دوش آمد
55
فدای شیوه رحمت که در لباس بهار
به عذرخواهی رندان باده نوش آمد
66
ز وصل یار قناعت کنون به پیغامی ست
خزان چشم رسید و بهار گوش آمد
77
زمام حوصله نگرفت و کوهکن جان داد
چه نرم شانه گذشت و چه سخت کوش آمد
88
شهید چشم تو گشتم که خوش سخن گویی ست
هلاک طرز لبم شو که پر خموش آمد
99
ترا جمال و مرا مایه سخن سازی ست
بهار، زینت دکان گلفروش آمد
1010
مپرس وجه سواد سفینه ها غالب
سخن به مرگ سخن رس سیاه پوش آمد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

