Toggle stanza 1
گر چنین ناز تو آماده یغما ماند
1

گر چنین ناز تو آماده یغما ماند

به سکندر نرسد هر چه ز دارا ماند

2

دل و دینی به بهای تو فرستم حاشا

وام گیر آنچه ز بیعانه سودا ماند

3

هم به سودای تو خورشیدپرستم آری

دل ز مجنون برد آهو که به لیلا ماند

4

با وجود تو دم از جلوه گری نتوان زد

در گلستان تو طاووس به عنقا ماند

5

شکوه دوست ز دشمن نتوانم پوشید

گر غم هجر چنین حوصله فرسا ماند

6

ساز آوازه بدنامی رهزن شدنست

آه از آن خسته که از پویه به ره واماند

7

بنده ای را که به فرمان خدا راه رود

نگذارند که در بند زلیخا ماند

8

مه به باغ از افق سرو شبی کرد طلوع

سرو گفتند بدان ماه سراپا ماند

9

بعد صد شکوه به یک عذر تسلی نشوم

کاین چنین مهر ز سردی به مدارا ماند

10

در بغل دشنه نهان ساخته غالب امروز

مگذارید که ماتم‌زده تنها ماند

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 159 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood