غزل شمارهٔ 126
Poet: Ghalib Dehlavi
Toggle stanza 1خوش ست آن که با خویش جز غم ندارد
11
خوش ست آن که با خویش جز غم ندارد
ولی خوشترست آن که این هم ندارد
22
قوی کرده پیوند ناسور پشتش
گرانمایه زخمی که مرهم ندارد
33
سرابی که رخشد به ویرانه خوشتر
ز چشمی که پیرایه نم ندارد
44
به جوش عرق رنگ درباخت رویت
گل از نازکی تاب شبنم ندارد
55
گلت را نوا نرگست را تماشا
تو داری بهاری که عالم ندارد
66
چه ناکس شمرد آن که خون ریخت ما را
به تیغی که ترکیب او خم ندارد
77
ز ماتم نباشد سیه پوش زلفت
که هندو بدین گونه ماتم ندارد
88
نگهدار خود را وز آینه بگذر
نگاه تو پروای خود هم ندارد
99
سخن نیست در لطف این قطعه غالب
بهشتی بود هند کادم ندارد
Sources
Persian text source: Ganjoor

