غزل شمارهٔ 56
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1جانا، حدیث شوقت در داستان نگنجد
11
جانا، حدیث شوقت در داستان نگنجد
رمزی ز راز عشقت در صد بیان نگنجد
22
جولانگه جلالت در کوی دل نباشد
خلوتگه جمالت در جسم و جان نگنجد
33
سودای زلف و خالت جز در خیال ناید
اندیشهٔ وصالت جز در گمان نگنجد
44
در دل چو عشقت آید، سودای جان نماند
در جان چو مهرت افتد، عشق روان نگنجد
55
دل کز تو بوی یابد، در گلستان نپوید
جان کز تو رنگ بیند، اندر جهان نگنجد
66
پیغام خستگانت در کوی تو که آرد؟
کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد
77
آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد
مسکین کسی که آنجا در آستان نگنجد
88
بخشای بر غریبی کز عشق تو بمیرد
وآنگه در آستانت خود یک زمان نگنجد
99
جان داد دل که روزی کوی تو جای یابد
نشناخت او که آخر جایی چنان نگنجد
1010
آن دم که با خیالت دل راز عشق گوید
گر جان شود عراقی، اندر میان نگنجد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

