غزل شمارهٔ 57
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1امروز مرا در دل جز یار نمیگنجد
11
امروز مرا در دل جز یار نمیگنجد
وز یار چنان پر شد کاغیار نمیگنجد
22
در چشم پر آب من جز دوست نمیآید
در جان خراب من جز یار نمیگنجد
33
این لحظه از آن شادم کاندر دل تنگ من
غم جای نمیگیرد، تیمار نمیگنجد
44
این قطرهٔ خون تا یافت از لعل لبش رنگی
از شادی آن در پوست چون نار نمیگنجد
55
رو بر در او سرمست، از عشق رخش، زیراک:
در بزم وصال او هشیار نمیگنجد
66
شیدای جمال او در خلد نیارامد
مشتاق لقای او در نار نمیگنجد
77
چون پرده براندازد عالم بسر اندازد
جایی که یقین آید پندار نمیگنجد
88
از گفت بد دشمن آزرده نگردم زانک:
با دوست مرا در دل آزار نمیگنجد
99
جانم در دل میزد، گفتا که: برو این دم
با یار درین جلوه دیار نمیگنجد
1010
خواهی که درون آیی بگذار عراقی را
کاندر طبق انوار اطوار نمیگنجد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

