Toggle stanza 1
همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیر
1

همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیر

خوابم از سر می‌برد نام پر بالین مگیر

2

کاروان صبح و سامان توقف خفته است

بار بر دوش دل از ضبط نفس سنگین مگیر

3

مشت خاکت از فسردن بر زمین جا تنگ ‌کرد

ای ‌گران‌جان اینقدرها دامن تمکین مگیر

4

حیف می‌آید به فکر یاد من دل بستنت

این خیال مبتذل را قابل تضمین مگیر

5

بر گشاد چشم‌ موقوف‌ است تسخیر جهان

طول و عرض دهر بیش از یک مژه تخمین مگیر

6

دستگاه عالم اسباب وحشت‌پرور است

زین بلندیهای دامن جز غبار چین مگیر

7

پرفشان رنگی به دست اختیارت داده‌اند

صید اگر خواهی به‌ جز پرواز از این ‌شاهین مگیر

8

عالمی پا در رکاب وهم عبرت خانه‌ای است

ای بهار آگهی رنگ از حنای زین مگیر

9

ای بسا خاکی‌ که از برداشتن بر باد رفت

دست معذوری اگر گیری به این آیین مگیر

10

بی‌تکلف تابع اطوار خودبینان مباش

آینه هرچند دل باشد، مبین‌، مگزین‌، مگیر

11

از نفاق دوستان بیدل اگر رنجت رسد

تا توانی ترک صحبتها گرفتن‌،‌کین مگیر

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…