غزل شمارهٔ 1703
Toggle stanza 1در عشق زپرواز نفس آینه برگیر
در عشق زپرواز نفس آینه برگیر
هرچند رهت قطع شود باز ز سر گیر
تا کی چو گهر در گره قطره فسردن
توفان شو و آفاق به یک دیدهٔ تر گیر
در ملک شهادت دیت است آنچه بیابند
ای ناله تو هم خون شو و دامان اثر گیر
خودداری و اندیشهٔ دیدار خیالست
دل را به تپش آب کن و آینه برگیر
تا چند زبان گرم کند مجلس لافت
ای شعله دمی با نفس سوخته برگیر
آیینهٔ اسرار دو عالم دل جمعست
سر وقت گریبان کن و دریا به گهر گیر
حیرت خبر از زشتی آفاق ندارد
آیینه شو و هرچه بود عیب، هنر گیر
پروانهٔ دیدار، نفس سوختگانند
من رفتهام از خویش ز آیینه خبر گیر
بر باد دهد تا کی ات این هرزه نگاهی
خود را دمی از بستن مژگان ته پر گیر
بیدل نفسی چند چو مزدور حبابت
از بار نفس چاره محال است به سر گیر
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کام دل ازان چهره افروخته برگیر
درهرنگهی دیده خودرا به گهر گیر
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4752
ای مطرب جان سوخت دلم پرده دگر گیر
یا پرده ازین راز به یک مرتبه برگیر
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 272
دل بیضهٔ طاووس خیال است به برگیر
یعنی نفسی چند توهم درته پرگیر
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1704
Sources
Persian text source: Ganjoor

