غزل شمارهٔ 1704
Toggle stanza 1دل بیضهٔ طاووس خیال است به برگیر
دل بیضهٔ طاووس خیال است به برگیر
یعنی نفسی چند توهم درته پرگیر
این صبح امیدیکه طرب مایهٔ هستیست
بادی به قفس فرضکن آهی به جگرگیر
اقبال به آتش همه یاس است ندامت
گرتاج به فرق تونهد دست به سرگیر
در محفل هستی منشین محو اقامت
خمیازه بهار است نفس، جام سحرگیر
آسودگی دهرکمینگاه تپشهاست
هر سنگ که بینی پرپرواز شررگیر
رنگ دو جهان ریختهاند از تپش دل
بر هرچه زنی دست همان موج گهر گیر
مزد طلب اهل وفا وقف تلف نیست
ای شمع زآتش پر پروانه به زرگیر
امید بهکوی تو همین خاکنشین است
گوهر سر مویم ره صحرای دگرگیر
حرفی ننوشتمکه دلی خون نشد آنجا
از نامهٔ من در پر طاووس خبر گیر
بیحاصلی است آنچه ز اسباب جنون نیست
دستی که نیابی به گریبان به کمرگیر
بیدل به ره عشق ز منزل اثری نیست
تا آبلهای گر برسی مفت سفر گیر
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کام دل ازان چهره افروخته برگیر
درهرنگهی دیده خودرا به گهر گیر
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4752
ای مطرب جان سوخت دلم پرده دگر گیر
یا پرده ازین راز به یک مرتبه برگیر
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 272
در عشق زپرواز نفس آینه برگیر
هرچند رهت قطع شود باز ز سر گیر
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1703
Sources
Persian text source: Ganjoor

