غزل شمارهٔ 1704
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1دل بیضهٔ طاووس خیال است به برگیر
11
دل بیضهٔ طاووس خیال است به برگیر
یعنی نفسی چند توهم درته پرگیر
22
این صبح امیدیکه طرب مایهٔ هستیست
بادی به قفس فرضکن آهی به جگرگیر
33
اقبال به آتش همه یاس است ندامت
گرتاج به فرق تونهد دست به سرگیر
44
در محفل هستی منشین محو اقامت
خمیازه بهار است نفس، جام سحرگیر
55
آسودگی دهرکمینگاه تپشهاست
هر سنگ که بینی پرپرواز شررگیر
66
رنگ دو جهان ریختهاند از تپش دل
بر هرچه زنی دست همان موج گهر گیر
77
مزد طلب اهل وفا وقف تلف نیست
ای شمع زآتش پر پروانه به زرگیر
88
امید بهکوی تو همین خاکنشین است
گوهر سر مویم ره صحرای دگرگیر
99
حرفی ننوشتمکه دلی خون نشد آنجا
از نامهٔ من در پر طاووس خبر گیر
1010
بیحاصلی است آنچه ز اسباب جنون نیست
دستی که نیابی به گریبان به کمرگیر
1111
بیدل به ره عشق ز منزل اثری نیست
تا آبلهای گر برسی مفت سفر گیر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

