غزل شمارهٔ 975
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1رگ گل آستین شوخی کمین صید ما دارد
رگ گل آستین شوخی کمین صید ما دارد
که زیر سنگ دست از سایهٔ برگ حنا دارد
اگر در عرض خویش آیینهام عاریست معذورم
که عمری شد خیال او مرا از من جدا دارد
نگردد سابهٔ بال هما دام فریب من
هنوزم استخوان جوهر ز نقش بوریا دارد
به رنگ سایهام عبرتنمای چشم مغروران
مرا هر کس که میبیند نگاهی زیر پا دارد
نمیباشد ز هم ممتاز نقصان و کمال اینجا
خط پرگار در هر ابتدایی انتها دارد
حیات جاودان خواهیگداز عشق حاصلکن
که دل در خون شدن خاصیت آب بقا دارد
به عبرت چشم خواهی واکنی نظارهٔ ما کن
غبار خاکساران آبروی توتیا دارد
به دل تا گرد امیدیست از ذوق طلب مگسل
جهانی را گدا در سایهٔ دست دعا دارد
اگر موجیم یا بحریم اگر آبیم یا گوهر
دویی نقشی نمیبندد که ما را از تو وا دارد
به فکر اضطراب موج کم میباید افتادن
تپش در طینت ما خیر باد مدعا دارد
من و تاب وصال و طاقت دوری چه حرفست این
اسیریراکه عشقت خواند بیدل دلکجا دارد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد
که چون آیینه از جوهر زره زیرقبا دارد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2902
مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد
چه غم دارد زخار آن کس که آتش زیر پا دارد؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2903
کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟
که آن گل خار در پیراهن از نشو و نما دارد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2904
ادبسنج بیان حرفی از آن لب هرکجا دارد
خرام موجگوهر پا به دامان حیا دارد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 971
اگر معشوق بیمهر است وگر عاشق وفا دارد
تماشا مفت دیدنها محبت رنگها دارد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 972
تصور جوهر اکاهی قدرتکجا دارد
بهار فضل آن سوی تعقل رنگها دارد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 973
زمینگیری ز جولانم چه امکانست وادارد
بروبرفتن ز خود چون شمع ر هرعضوپا دارد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 976
گهی بر سر، گهی در دل، گهی در دیده جا دارد
غبار راه جولان تو با من کارها دارد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 977
Sources
Persian text source: Ganjoor

