غزل شمارهٔ 975

Toggle stanza 1
رگ گل آستین شوخی کمین صید ما دارد
1

رگ گل آستین شوخی کمین صید ما دارد

که زیر سنگ دست از سایهٔ برگ حنا دارد

2

اگر در عرض خویش آیینه‌ام عاریست معذورم

که عمری شد خیال او مرا از من جدا دارد

3

نگردد سابهٔ بال هما دام فریب من

هنوزم استخوان جوهر ز نقش بوریا دارد

4

به رنگ سایه‌ام عبرت‌نمای چشم مغروران

مرا هر کس ‌که می‌بیند نگاهی زیر پا دارد

5

نمی‌باشد ز هم ممتاز نقصان و کمال اینجا

خط پرگار در هر ابتدایی انتها دارد

6

حیات جاودان خواهی‌گداز عشق حاصل‌کن

که دل در خون شدن خاصیت آب بقا دارد

7

به عبرت چشم خواهی واکنی نظارهٔ ما کن

غبار خاکساران آبروی توتیا دارد

8

به دل تا گرد امیدی‌ست از ذوق طلب مگسل

جهانی را گدا در سایهٔ دست دعا دارد

9

اگر موجیم یا بحریم اگر آبیم یا گوهر

دویی نقشی نمی‌بندد که ما را از تو وا دارد

10

به فکر اضطراب موج کم می‌باید افتادن

تپش در طینت ما خیر باد مدعا دارد

11

من ‌و تاب‌ وصال و طاقت دوری چه حرفست این

اسیری‌راکه عشقت خواند بیدل دل‌کجا دارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد

که چون آیینه از جوهر زره زیرقبا دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2902

مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد

چه غم دارد زخار آن کس که آتش زیر پا دارد؟

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2903

کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟

که آن گل خار در پیراهن از نشو و نما دارد

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2904

ادب‌سنج بیان حرفی از آن لب هرکجا دارد

خرام موج‌گوهر پا به دامان حیا دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 971

اگر معشوق‌ بی‌مهر است‌ وگر عاشق‌ وفا دارد

تماشا مفت دیدنها محبت رنگها دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 972

تصور جوهر اکاهی قدرت‌کجا دارد

بهار فضل آن سوی تعقل رنگها دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 973

زمینگیری ز جولانم چه امکانست وادارد

بروب‌رفتن ز خود چون شمع ‌ر هرعضوپا دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 976

گهی بر سر،‌ گهی در دل‌،‌ گهی در دیده جا دارد

غبار راه جولان تو با من‌ کارها دارد

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 977

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور