غزل شمارهٔ 1045

Toggle stanza 1
ضعیفی‌ها بیان عجز طاقت برنمی‌دارد
1

ضعیفی‌ها بیان عجز طاقت برنمی‌دارد

سجود مشت خاک اظهار طاعت برنمی‌دارد

2

طرف عشق است غیر از ترک هستی نیست تدبیری

که ‌شمشیر از حریف‌ خود سلامت برنمی‌دارد

3

به ذوق گفتگو بر هم مزن هنگامهٔ تمکین

که‌ کوه از ناله غیر از ننگ خفّت بر نمی‌دارد

4

دلیل ترک اسبابم مباش ای ذوق آزادی

نگاه بی دماغان ناز عبرت بر نمی‌دارد

5

مگرچون نقش پا با خاک محشورم‌کنی ورنه

سر افتاده‌ای دارم که خجلت برنمی‌دارد

6

گل بیتابی‌ام چندان نزاکت‌پرور است امشب

که‌گر آیینه‌گردد رنگ حیرت برنمی‌دارد

7

سفیه انگار منعم راکه سایل بر در جودش

ندارد بار تا گرد مذلت برنمی‌دارد

8

ز ساز سرکشیها عجز پیما ناله‌ای دارم

که گر توفان کند جز دست حاجت برنمی‌دارد

9

امل را چند سازی ‌کاروان سالار خواهشها

نفس ‌خود محملت‌ بیش از دو ساعت بر نمی‌دارد

10

نمی‌ارزد به تصدیع نگه جنس تماشایی

دو عالم یک مژه بار است همت بر نمی‌دارد

11

بیا و از شرارم یک نگه فرصت غنیمت دان

که شرم انتظارم برق مهلت بر نمی‌دارد

12

به رنگ رسم‌ پردازان تکلف می‌کنم بیدل

و گرنه معنی الفت عبارت برنمی‌دارد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…