غزل شمارهٔ 1044
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد
11
غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد
به ملک بیخللی خاتم جمی دارد
22
گذشتن از سر جرأت کمال غیرت ماست
نفس تبسم تیغ تنک دمی دارد
33
ز انفعال مآل طرب مبان ایمن
حذرکه خندهٔ این صبح شبنمی دارد
44
مگر ز عالم اضداد بگذری ورنه
بهشت هم به مقابل جهنمی دارد
55
گر از حقیقت این انجمن خبرگیری
همین غم است که تخمیر بیغمی دارد
66
خطا بهگردن مستان نمیتوان بستن
طریق بیخبری لغزش کمی دارد
77
ورق سیه نکنی، سر نپیچی از تسلیم
به هوش باش که خط جبین نمی دارد
88
ز جوش لاله رخان پرکنید آغوشم
به قدر حوصله هر زخم، مرهمی دارد
99
نسیم مژدهٔ وصلکه میدهد امروز
چو غنچه تنگی از آغوش من رمی دارد
1010
چه رنگها که نبستیم در بهار خیال
طبیعت پر طاووس، عالمی دارد
1111
مباش غافل ارشاد گمرهی بیدل
جهان غول به هر دشت آدمی دارد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

