بخش 3 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1خواجهٔ در نزع جمعی را بخواست
11
خواجهٔ در نزع جمعی را بخواست
گفت کار من کنید ای جمع راست
22
هر یکی را کار دیگر راست کرد
حاجتی از هر کسی درخواست کرد
33
چون ز عمر خود نمیدید او امان
زود زود آن حرف میگفت آن زمان
44
بود بر بالین او شوریدهٔ
گفت تو کوری نداری دیدهٔ
55
آن ثریدی را که تو در کل حال
در شکستی مدت هفتاد سال
66
چون براری آنهمه در یک زمان
هین فرو کن پای و جان ده زود جان
77
در چنین عمری دراز ای بی هنر
تو کجا بودی کنونت شد خبر
88
جملهٔ عمرت چنین بودست کار
وین زمان هم درحسابی و شمار
99
می بمیری خنده زن چون شمع میر
زین بشولش تا کی آخر جمع میر
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

